بقيه در ادامه مطلب-------------------------------------------
-------------------------------------------
معانى توحید چیست؟ |
| توحید و یگانگى خداى متعال اصطلاحات گوناگونى در فلسفه و كلام و عرفان دارد كه مهمترین اصطلاحات فلسفه آن عبارت است از: 1 توحید در وجوب وجود یعنى هیچ موجودى جز ذات مقدس الهى واجب الوجود بالذات نیست . 2 توحید بمعناى بساطت و عدم تركیب كه داراى سه معناى فرعى است: الف عدم تركیب از اجزاء بالفعل . ب عدم تركیب از اجزاء بالقوه . ج عدم تركیب از ماهیت و وجود . 3 توحید به معناى نفى مغایرت صفات با ذات یعنى صفاتى كه به خداى متعال نسبت داده مىشود مانند صفات مادیات از قبیل اعراضى نیستند كه در ذات وى تحقق یابند و به اصطلاح زائد بر ذات باشند بلكه مصداق آنها همان ذات مقدس الهى است و همگى آنها عین یكدیگر و عین ذات مىباشند . 4 توحید در خالقیت و ربوبیتیعنى خداى متعال شریكى در آفریدن و تدبیر جهان ندارد . 5 توحید در فاعلیتحقیقى یعنى هر تاثیرى كه از هر فاعل و مؤثرى سر بزند نهایتا مستند به خداى متعال است و هیچ فاعلى استقلال در تاثیر ندارد لا مؤثر فى الوجود الا الله |
|
توحید در وجوب وجود
حكماى الهى براى اثبات وحدت و یگانگى ذات واجب الوجود دلایلى اقامه كردهاند كه متقنترین آنها برهانى است كه با استفاده از برهان صدیقین طبق تقریر صدر المتالهین تشكیل مىیابد و تقریر آن این است . وجود داراى مرتبهاى است كه كاملتر از آن امكان ندارد یعنى داراى كمال بىنهایت است و چنین موجودى قابل تعدد نیست و به اصطلاح داراى وحدت حقه حقیقیه مىباشد نتیجه آنكه وجود خداى متعال قابل تعدد نیست . مقدمه اول این برهان در واقع همان نتیجه برهان صدیقین است زیرا از برهان مزبور این نتیجه بدست آمد كه سلسله مراتب وجود باید منتهى به مرتبهاى شود كه عالیترین و كاملترین است و هیچ ضعف و نقصى در آن راه ندارد یعنى داراى كمال نامتناهى است . و اما مقدمه دوم با اندكى دقت روشن مىشود زیرا اگر فرض شود كه چنین موجودى تعدد داشته باشد لازمهاش این است كه هر كدام از آنها فاقد كمالات عینى دیگرى باشد یعنى كمالات هر یك محدود و متناهى باشد در صورتى كه طبق مقدمه اول كمالات واجب الوجود نامتناهى مىباشد . ممكن است توهم شود كه لازمه نامتناهى بودن كمالات واجب الوجود این است كه مطلقا هیچ موجود دیگرى تحقق نیابد زیرا تحقق هر موجود دیگرى بمعناى واجد بودن بخشى از كمالات وجودى است . جواب این شبهه آن است كه كمالات سایر مراتب كه همگى مخلوق واجب الوجود هستند شعاعى از كمالات وى مىباشد و وجود آنها تزاحمى با كمالات نامتناهى واجب الوجود ندارد اما اگر واجب الوجود دیگرى فرض شود كمالات وجودى آنها با یكدیگر تزاحم خواهند داشت زیرا هر كدام از آنها داراى كمالى اصیل و مستقل خواهد بود و هیچكدام از آنها شعاع و فرع دیگرى نخواهد بود . به دیگر سخن هنگامى دو كمال عینى با یكدیگر تزاحم پیدا مىكنند كه در یك مرتبه از وجود فرض شوند اما اگر یكى در طول دیگرى باشد مزاحمتى با یكدیگر نخواهند داشت بنا بر این وجود مخلوقات منافاتى با نامتناهى بودن كمالات خالق ندارد و چنان نیست كه وقتى كمالى را به مخلوقى افاضه مىكند از دستش برود و خودش فاقد آن گردد اما فرض وجود دو واجب الوجود با نامتناهى بودن كمالات آنها منافات دارد . و بعبارت سوم فرض دو كمال عینى مستقل با فرض نامتناهى بودن آنها سازگار نیست اما اگر یكى عین تعلق و ربط و وابستگى به دیگرى باشد و شعاع و جلوهاى از آن بشمار رود منافاتى با نامتناهى بودن دیگرى كه داراى استقلال و غناى مطلق است ندارد نفى اجزاء بالفعل اگر فرض شود كه ذات مقدس الهى العیاذ بالله مركب از اجزائى است كه بالفعل وجود دارند یا اینكه همه اجزاى مفروض واجب الوجود هستند و یا اینكه دست كم بعضى از آنها ممكن الوجودند اگر همه آنها واجب الوجود باشند و هیچكدام نیازى به دیگرى نداشته باشند بازگشت این فرض به تعدد واجب الوجود است كه در بحث قبلى ابطال گردید و اگر فرض شود كه نیازمند به یكدیگرند با فرض واجب الوجود بودن آنها سازگار نخواهد بود و اگر فرض شود كه یكى از آنها بىنیاز از دیگران است واجب الوجود همان موجود بىنیاز خواهد بود و تركیب مفروض بعنوان تركیبى از اجزاى حقیقى واقعیتى نخواهد داشت زیرا هر مركب حقیقى نیازمند به اجزایش مىباشد . و اگر فرض شود كه بعضى از اجزاى آن ممكن الوجود باشد ناچار جزء ممكن الوجود مفروض معلول خواهد بود اكنون اگر فرض شود كه معلول جزء دیگر باشد معلوم مىشود كه آن دیگرى در واقع واجب الوجود و داراى وجود مستقلى است و فرض تركیب حقیقى بین آنها نادرست است و اگر فرض شود كه جزء ممكن الوجود معلول واجب الوجود دیگرى است لازمهاش تعدد واجب الوجود است كه بطلان آن ثابتشد . پس فرض تركیب ذات واجب الوجود از اجزاء بالفعل به هیچ وجه فرض صحیحى نخواهد بود نفى اجزاء بالقوه و مكان و زمان منظور از وجود اجزاء بالقوه براى موجودى این است كه بالفعل وجود واحد یكپارچهاى دارد و هیچیك از اجزاى آن فعلیت و تشخص و مرز معینى ندارند ولى عقلا تجزیه و تفكیك آنها از یكدیگر ممكن است و هر وقت چنین تجزیهاى انجام گیرد موجود واحد مبدل به چند موجود خواهد شد كه هر كدام از آنها داراى تشخص و مرز معینى خواهد بود اجزاء بالقوه اگر قابل اجتماع باشند معنایش این است كه موجود مركب از آنها داراى امتدادات مكانى طول و عرض و ضخامت است و اگر قابل اجتماع نباشند و هر كدام با معدوم شدن دیگرى بوجود بیاید معنایش داشتن امتداد زمانى است و هر دو نوع امتداد مخصوص به اجسام مىباشد چنانكه در جاى خودش بیان شد. پس نفى اجزاء بالقوه در واقع نفى جسمیت از خداى متعال است و لازمه آن نفى مكان و زمان نیز مىباشد . و اما دلیل بر نفى اجزاء بالقوه از ذات واجب الوجود این است كه همانگونه كه اشاره شد موجودى كه داراى اجزاء بالقوه باشد عقلا قابل تقسیم به چند موجود دیگر و در نتیجه قابل زوال خواهد بود در صورتى كه وجود واجب الوجود ضرورى و غیر قابل زوال است . دلیل دیگر این است كه اجزاء بالقوه در هر موجودى از سنخ همان موجود است چنانكه اجزاء خط و سطح و حجم از جنس آنها مىباشند اكنون اگر فرض كنیم كه واجب الوجود داراى اجزاء بالقوه ممكن الوجودى باشد لازمهاش این است كه اجزاء با كل سنخیت نداشته باشند و اگر فرض كنیم كه اجزاء مفروض هم واجب الوجود هستند لازمهاش امكان تعدد واجب الوجود است و از سوى دیگر لازمهاش این است كه واجب الوجودهایى كه در اثر تجزیه و تقسیم بوجود مىآیند فعلا موجود نباشند یعنى وجودشان ضرورى نباشد در صورتى كه وجود واجب الوجود ضرورى است و در هیچ زمانى امكان عدم ندارد. نفى اجزاء تحلیلى حكماى الهى پیشین مبحثى را تحت عنوان نفى ماهیت از واجب الوجود منعقد كرده و با چند دلیل آن را به اثبات رساندهاند و سپس در مسائل مختلف خداشناسى از آن سود جستهاند و سادهترین دلیل آن این است كه حیثیت ماهیتحیثیت عدم اباء از وجود و عدم است و چنین حیثیتى در ذات مقدس الهى راه ندارد به دیگر سخن ماهیت و امكان توامان هستند و همانگونه كه امكان به هیچ وجه در ذات الهى راه ندارد ماهیت هم راهى به ساحت قدس الهى نخواهد داشت . ولى بر اساس اصول حكمت متعالیه این مطلب را مىتوان بصورتى دیگر تبیین كرد كه نتایج مهمتر و درخشانترى بر آن مترتب مىشود و آن این است كه ماهیت اساسا از حدود وجودهاى محدود انتزاع مىشود و چنانكه قبلا گفته شد قالبى است مفهومى كه بر موجودات محدود منطبق مىگردد و چون وجود خداى متعال از هر گونه محدودیتى منزه و مبرى است هیچ ماهیتى هم از آن انتزاع نمىشود . به دیگر سخن عقل تنها مىتواند موجودات محدود را به دو حیثیت ماهیت و وجود تحلیل كند كل ممكن زوج تركیبى مركب من ماهیه و وجود اما وجود خداى متعال وجود صرف است و عقل نمىتواند هیچ ماهیتى را به آن نسبت دهد . بدین ترتیب بساطت بمعناى دقیقترى نیز براى خداى متعال ثابت مىشود كه لازمه آن نفى هر گونه تركیب حتى تركیب از اجزاى تحلیلى عقلى از ساحت مقدس الهى است . از جمله نتایجى كه بر بساطت بمعناى صرافت و نامتناهى بودن وجود خداى متعال مترتب مىشود این است كه هیچ كمالى را نمىتوان از خداى متعال سلب كرد و به دیگر سخن همه صفات كمالیه براى ذات واجب الوجود ثابت مىشود بدون اینكه امورى زائد بر ذات بشمار روند و در نتیجه توحید صفاتى نیز اثبات مىگردد. خلاصه 1 توحید در فلسفه به معانى زیر بكار مىرود: الف توحید در وجوب وجود . ب بساطت و عدم تركیب از اجزاء بالفعل و بالقوه و اجزاء تحلیلى . ج نفى صفات زائد بر ذات . د نفى شریك در خلق و تدبیر . ه توحید در فاعلیتحقیقى و افاضه وجود . 2 دلیل وحدت واجب الوجود این است كه وجود الهى بىنهایت كامل است و چنین وجودى تعدد بردار نیست . 3 بىنهایت بودن كمالات وجودى خداى متعال مستلزم نفى وجود از مخلوقات نیست زیرا كمالات آنها شعاعى از كمالات الهى است و هیچ استقلالى از خودشان ندارند . 4 دلیل نفى اجزاء بالفعل از ذات الهى این است كه اگر اجزاء مفروض مستقل از یكدیگر باشند لازمهاش تعدد واجب است و اگر نیازمند باشند با وجوب وجود منافات دارد و اگر جزئى از آن ممكن الوجود باشد محتاج به واجب الوجود خواهد بود پس اگر فرض شود كه معلول جزء دیگر است همان جزء دیگر در واقع واجب الوجود خواهد بود نه مركب مفروض و اگر معلول واجب الوجود دیگرى باشد لازمهاش شرك در وجوب وجود است . 5 دلیل نفى اجزاء بالقوه این است كه موجودى كه داراى اجزاء بالقوه باشد عقلا قابل تقسیم به چند موجود دیگر و در نتیجه قابل زوال خواهد بود در صورتى كه واجب الوجود زوال پذیر نیست . 6 دلیل دیگر آنكه اگر اجزاء بالقوه ممكن الوجود باشند لازمهاش این است كه اجزاء با كل سنخیتى نداشته باشند و اگر واجب الوجود باشند لازمهاش امكان تعدد واجب و نیز امكان معدوم بودن آنها قبل از تقسیم است . 7 ماهیت با امكان مساوق است و از این روى واجب الوجود ماهیتى نخواهد داشت . 8 ماهیت از حدود وجود انتزاع مىشود و چون وجود واجب نامحدود است هیچ ماهیتى از آن انتزاع نمىشود . 9 چون وجود واجب صرف و نامتناهى است فاقد هیچ كمالى نخواهد بود . 10 چون وجود واجب بسیط و از هر گونه تركیبى مبرى است صفات او هم زائد بر ذاتش نخواهند بود. |
-------------------------------------------
-------------------------------------------
ابوحنیفه نعمان بن ثابت نخستین امام اهل سنت که مشهور به امام اعظم است، در کوفه از شهرهای عراق به دنیا آمده اجدادش اصلاً از خراسان (افغانستان) و از قریه ی در پروان در شمال کابل میباشند. که فعلاً هم به نام آنها مسما است.
بقيه در ادامه مطلب
بقيه در ادامه مطلب
-------------------------------------------
-------------------------------------------
بازگشايي مدرسه تقوا (روزه)را به دوستان هم كلاسيم در تمام نقاط جهان تبريك عرض مي نمايم.
(( شناسنامه مدرسه روزه))
1- بنيانگذار مدرسه: خداوند بخشنده مهربان.
2- معلمين مدرسه: انبياءدرودوسلام خدابر آنان باد.
3- دانش آموزان: ايمان آورنده گان.
4- عمر مدرسه: از آعاز پيدايش اسلام.
5- زمان ثبت نام: رمضان هر سال.
6- آغاز سال تحصيلي: رؤيت هلال ماه رمضان.
7- شرايط سني: ازآغاز بلوغ.
8- ساعت شروع كلاس: اذان صبح هر روز.
9- ساعت پايان كلاس: اذان مغرب هر روز.
10-مدت تحصيل: يك ماه كامل.
11-غيبت موجه: 1.بيماري2.مسافرت
12-جبران ترك عمدي كلاس: قضا وكفاره.
مدارك لازم:
1.يك برگ پوشه زرد پشيماني
2.يك گيره محكم عضم و اراده
3.يك برگ كاغذ سفيد اميدواري
4.فيش صدقه در وجه مستمندان
شرايط اختصاصي مدرسه:
1.التزام اعتقادي وعملي به مدرسه،پيش از حضور در كلاس
2.امتناع از خوردن،اشاميدن،همبستري،استفراغ عمد
نتايج عملكرد سه ثلث مدرسه:
1.مغفرت الاهي 2.دور شدن ازآتش جهنم
3.پاداش مخصوص از طرف خدا 4.مصون ماندن از گناه
5.دخول به بهشت از در مخصوص روزه داران
((در پايان مدرسه جشن فارغ التحصيلي برگزار خواهد شد))
-------------------------------------------
-------------------------------------------
ده یار بهشتی چه کسانی هستند؟
-------------------------------------------
باید دانست بهشت هائی که در قرآن از آنها نام برده شده است چهار تا است: جنت عدن و جنت فردوس و جنت نعیم و جنت مأوی؛ هم چنان که در روایت وارد است: «قال أبو جعفر علیه السلام: أما الجنان المذکورة فی الکتاب فإنهن جنة عدن، و جنة الفردوس، و جنة نعـیـم، و جنة المأوی. و إن لله تعالی جنانا محفوفة بهذه الجنان ؛ ترجمه: امام باقر علیه السلام: بهشت هایی که در قرآن مطرح اند عبارتند از: بهشت عدن، بهشت فردوس، بهشت نعیم، بهشت ماوی و برای خداوند بهشت هایی دیگر است که با این بهشت ها محاصره شده اند» ( «علم الیقین » فیض کاشانی، طبع سنگی وزیری، ص 224).
اما جنة النعیم در بسیاری از آیات قرآن نام برده شده است؛ مانند: «والسابقون السـبقون * أولئک المقربون * فی جنـات النعیم؛ پیشی گیرندگان در أعمال صالحه، پیشی گیرندگان در غفران و رحمت خداوند هستند. و ایشانند مقربان خدا که در بهشت های نعیم هستند» ( آیات 10 تا 12 سوره واقعه). «جنة نعیم» (واقعه/89) هم ما داریم. اگر «جنة نعیم» فرموده بود، یک بهشت بیشتر نبود. ولی وقتی که «جنات النعیم» می گوید (بهشتهایی از نعیم) از انواعی از بهشتها را مخصوصا برای اهل اخلاص بیان می کند که در آیات سوره رحمن هم خواندیم، بهشتهای روحی و معنوی ای که وجود دارد و درجاتی بالاتر از بهشتهای مادی است. آنها اموری است غیر قابل توصیف، بر عکس بهشت مادی که قابل توصیف است. اول می فرماید: «فی جنات النعیم» یعنی بهشتهای قابل توصیف و بهشتهای غیرقابل توصیف درباره آن بهشتهای غیر قابل توصیف همین قدر فرموده: «فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرة اعین؛ کسی نمی تواند بفهمد که چه چیزهایی در آنجا پنهان است» (سجده/17) و مانند: «أیطمع کل امری ء منهم أن یدخل جنة نعیم * کلا؛ آیا هر فرد از ایشان چنین طمعی دارد که در بهشت نعیم داخل شود؟ نه، چنین نیست» (آیه 38 و صدر آیه 39، از سوره المعارج ).
و اما جنت عدن نیز در بسیاری از آیات قرآن نام آن برده شده است مانند: «و مسـکن طیبة فی جنـت عدن ذ لک الفوز العظیم؛ و (خداوند شما را داخل میکند) در مسکن های پاک و پاکیزه ای که در بهشت های عدن است؛ و اینست فوز عظیم !» (ذیل آیه 12، از سوره الصف). و اما جنت فردوس در دو جای قرآن نام آن برده شده است؛ اول در سوره کهف: «إن الذین ءامنوا و عملوا الصـلحـت کانت لهم جنـت الفردوس نزلا * خـلدین فیها لا یبغون عنها حولا؛ حقا آن کسانیکه ایمان آورده اند و أعمال صالحه بجای می آورند، برای آنان بهشت های فردوس مهیا و به عنوان پذیرائی و کرامت آنان خواهد بود؛ در آن بهشت ها بطور جاودان می مانند و هیچگونه تغییر و جابجائی از آن را طلب نمی کنند» ( آیه 107 و 108). دوم در سوره مؤمنون: «أولئک هم الو رثون * الذین یرثون الفردوس هم فیها خـلدون؛ (مؤمنان که چنین و چنانند) ایشانند فقط وارثان؛ آنانکه فردوس را به ارث برند. و ایشان در آن بهشت فردوس بطور جاودان زیست می نمایند» (آیه 10 و 11 ).
و جنت مأوی نیز در دو مورد از قرآن آمده است؛ اول در سوره سجده: «أما الذین ءامنوا و عملوا الصـلحـت فلهم جنـت المأوی نزلا بما کانوا یعملون؛ اما آن کسانیکه ایمان آورده اند و اعمال صالحه انجام میدهند، پس برای آنان بهشت های مأوی به عنوان پذیرائی و پاداش کارهائی که در دنیا بجای می آورده اند مهیا و آماده می باشد» (آیه 19) و دوم در سوره نجم: «عند سدرة المنتهی * عندها جنة المأوی؛ در نزد سدرة المنتهی، که آخرین درخت است. و در نزد آن سدرة و درخت، بهشت مأوی است» ( آیه 14 و 15). «باری، جنة الخلد، بهشتی غیر از این بهشت ها نیست که قسیم آنها باشد، بلکه مقسم آنهاست و همانطور که اشاره شد اضافه جنت به خلد برای تحقق معنای جاودانی بهشت است. ولیکن جنة النعیم بهشت ولایت است؛ و هر جا که در قرآن نامی از نعمت برده شده است، مراد ولایت است.
-------------------------------------------
-------------------------------------------
معنی بهشت.
معنی لغوی بهشت پوشاندن،حجاب و پنهان کردن است.سپس معنی اش به تدریج تغییر کرد.مردم درختان سایه دار سپس باغ ها را بهشت نامیدند.از نظر اسلام بهشت نام جایی است که بندگان نیکو کارو فرمانبردارخدا همیشه در آن مکان میمانند.
چشم انداز خلد نعیم.
خداوند به مومنان قول داده که خلد نعیم جای آنهاست.در اصطلاح قرآن آن را بهشت گویند.
آن را عشرتکده ی فنا ناپذیر می گویند.در آن نهرهای شراب طهورروان و جوی های شیرخوشمزه وشهد ناب در جریان است.سرزمین چشمه های تسنیم و سلسبیل است،گلشن آفاق نظیر آن را ندارد0آنجا گل های رنگانگ شکوفه باران می کنند و از لرزیدن برگها ،آهنگهای گوشنواز درختان در فضای آن طنین انداز می شود.از بار سنگین میوه های شیرین ،شاخه های درختان طوری خم شده اند که گویا موج های سیمین بر ساحل بوسه می زنند0در باغ های ان خیمه هایی از مروارید تراشیده شده چنان چنان خیمه هایی که تصور آن نیز محال است.در آن حورانی زیبا ،حورانی که حسن وزیبایی آنها بی نظیر است و غلامانی پا گیزه رو،ساغر به کف،سلام بر لب ونغمه در گلو زندگی میکنند.
هیچ چیز بهشت زوال آشنا نیست
همه چیز آن شایسته ی بقاست،وبال آشنا نیست
وقتی عاشقان خدا به این خانه می روند در
چشمها نور ودر قلب سرور تازه می یابن
مجازات2>>>>>>>>> (مجازات کسی که به فقرا ومساکین کمک نکند.)
مجازات3>>>>>>>>>(مجازات کسی که به منظور زنا خود را آرایش می کند.)
مجازات4>>>>>>>>>(مجازات کسانی که مال یتیمان را غصب می کنند.)
مجازات5>>>>>>>>>(مجازات کسی که با بی میلی وتنبلی وسستی نماز می خواند.)
مجازات6>>>>>>>>>(مجازات متکبر.)
مجارات7>>>>>>>>>(مجازات عالمان بی عمل)
مجارات8>>>>>>>>>(مجازات خرج نکردن مال در راه خدا.)
مجازات۹>>>>>>>>>(مجازات کسی که لباسهایش را از ادرار حفاظت نمی کند.)